غولی که یاد غولستون کرده بود.

گزارش رومیز از دورهمیِ شبی با "دیوان": بازی گروهیِ جدید باهمزی

من یه غولم که توی دنیای آدما گیر افتادم. از کنار سد داشتم رد میشدم و یه سوراخ دیدم که داشت چکه میکرد. منم انگشتمو کردم توش تا جلوی چکه رو بند بیارم! ولی چشمتون روز بد نبینه که کرمْ‌سوراخ بود و منو کشید توی دنیای شماها. از اون روز تا الان اتفاقای خوب بد زیادی افتاده و البته که دیگه انگشتمو تو هر سوراخی نمیکنم.
اما چند روز پیش یه اتفاق مهم توی این دنیای آدما افتاد که منو یاد دنیای خودم انداخت. یه دنیای پر از دیو و جن دیدم. اونا غول نیستن. ولی به اندازه ی کافی شاخ و دم دارن.
تنها راه ارتباطی من با دنیای شما بازی و قهوه ست. و حالا یه بازی توی یه کافه رونمایی شد و من بسیار خوشحال بودم تا اینکه دیدم بازی در مورد دیو و جنه و از فرط خوشحالی از وسط پاره شدم.

ای کافه! یاد بگیر قهوه درست کنی.

ای کافه! یاد بگیر قهوه درست کنی.

خب همین اول یه چیزی بگم و عقده گشایی کنم و برم سراغ بازی. اونم قهوه ست که یکی از بدترین قهوه هایی بود که به عمر چند هزار ساله‌م خوردم. حالا نمیگم کدوم کافه، چون نمیخوام نون مردم رو آجر کنم. ولی داداش اگه میخونی، یه قهوه ی خوب توی اون کافه دست مردم بده که دوباره بیان!
بگذریم. کافه ربطی به ماجرای اصلی نداره و فقط محل برگذاری رونمایی بود.

کارت‌های این بازی مثل یه آلبوم بود برام که ورق بزنم و یاد روزای خوب بیفتم. مخصوصا کارت «جن» منو یاد یه نفر انداخت که…

نمونه ی کارت های بازی دیوان

نمونه ی کارت های بازی دیوان

کجا بودم؟ آها! بازی. «رعیت»، «دیو»، «مِیِّت»، «پاسبان»، «مرغ عشق»، «طبیب» و … همه ی اینا و خیلی چیزای جذاب دیگه نقش هایی هستن که توی بازی ممکنه به شما بیفته و طبق نقشی که داری، باید بازی رو پیش ببری. اگر رعیت یا با آدم خوبایی، باید دیوها و جن رو پیدا کنی و اگر نه، باید آدم خوب ها رو بکشی.

«اونو میکشم!»

«اونو میکشم!»

داستان بازی آشناست؟ درسته. این بازی رو احتمالا قبلا هم بازی کردی. توی مهمونی یا دورهمی دوستا و فامیل. وقتی که بیکارین و حوصله تون سر رفته.

«مافیا! مافیا!»

تقریبا همون بازیه. با یه سری قوانین سفت و محکم تر و در نتیجه منطقی تر که بیشتر توی بازی گرگینه (خیلی بهتر شده ی مافیا) دیده میشه. اگر با بازی مافیا آشنا نیستی، بهتره این مطلب رو بخونی چون قرار نیست که بازی رو توضیح بدم.

مازیار جن بود. مازیار همون دور اول مرد. دیوا مازیارو کشتن. مثل دیوا نباشید.

مازیار جن بود. مازیار همون دور اول مرد. دیوا مازیارو کشتن. مثل دیوا نباشید.

«آقا به کی به کی قسم که من رعیتم!!!»
«شکر نخور. تو دیوی! خودت خبر نداری. تنت داغه حالیت نیست. بهش رای بدین. بکشینش.»

«با این به اونایی که خوابن اشاره میکنیم. شیطونی هم کردن فلکشون میکنیم.»

«با این به اونایی که خوابن اشاره میکنیم. شیطونی هم کردن فلکشون میکنیم.»

 

این کامبیزه. کامبیز از چوب فرار نکرده. کامبیز بازیای پر سر و صدا دوس نداره. مثل کامبیز نباشید.

این کامبیزه. کامبیز از چوب فرار نکرده. کامبیز بازیای پر سر و صدا دوس نداره. مثل کامبیز نباشید.

 

«حالا نوبت کیه بیدار بشه؟»

«حالا نوبت کیه بیدار بشه؟»

«آقااااااا! من رعیت بودم!» هق هق هق

در نهایت باید بگم که بازی دیوان به همت گروه باهمزی، یازدهم آبان سنه ی هزار و سیصدو نود پنج خورشیدی، در کافه ــــــــــــ نیمچه رونمایی شد. پیش فروش بازی دیوان شروع شده و قراره که شب یلدا به صورت رسمی رونمایی بشه.

بسه دیگه. من برم یه سوراخ پیدا کنم برگردم سر خونه زندگیم. حیف اون قهوه که توی اون کافه از بین میره.

 

«.تو رو هم میکشم»

«.تو رو هم میکشم»

نظرات

یک نظر برای ”غولی که یاد غولستون کرده بود.“

نظر شما؟