در این مقاله دو بردگیم جذاب استانبول و یوکوهاما که از نظر گیمپلی شباهتهایی دارند را با یکدیگر مقایسه کردهام.
شهرهای بزرگ دنیا، چه در زمانهای دور و چه در عصر حاضر، ویژگیهای یکسانی را با خود یدک میکشند: شلوغ، پُر هیاهو، پُر شتاب و بدون مکث! چه استانبولِ دوران عثمانی باشد و چه یوکوهامای عصر صنعت، چه با نعلین و گاری، چه با کت و شلوار و کفش چرمی، باید در این شهرها از این سو به آنسو بدوید و بجنگید و معامله جوش بدهید و یک چشمتان هم به رقبا باشد. زندگی و کسب و کار در این کلانشهرها رحم و مروت ندارد و دیر بجنبی نه پولی برایت میماند و نه امتیازی!
بردگیم استانبول یکی از بازیهای مطرح دههی گذشته بود که هم جوایز زیادی گرفت و هم خیلی محبوب شد. با آن ظاهر زیبا و فریبنده که کوچهها و بازارهای استانبول را تصویر کرده بود و خردهمکانیزمهای جذابی که رودیگر دورن طراح آلمانی بازی در گوشهگوشهی صفحه ماژولار بازی قرار داده بود، خیلی سریع به یکی از برترین بازیهای خانوادگی نیمه سنگین بدل شد. در استانبول هر بازیکن باید همراه با نوچههای خود با گاری در شهر بگردد و کالا بخرد و بفروشد و پولی در بیاورد و آن را سریعا به روبی تبدیل کند تا برندهی این مسابقهی پر تعلیق باشد.
چند سال بعدتر بردگیم دیگری اینبار از شرق دور عرضه شد با عنوان یوکوهاما که شباهتهای بسیاری از نظر گیمپلی به استانبول داشت. البته استانبولی که از لحاظ ژنتیکی دستکاری شده باشد و به یک غول بیشاخ و دم و پر از جزییات تبدیل شده باشد. یوکوهاما از همه نظر بازی پیچیدهتری است و بر خلاف استانبول که یک مسابقه برای بدست آوردن هفت الماس است، یوکوهاما یک آش امتیاز است که از هر گوشهاش که حرکت کنی امتیازی درو خواهی کرد. در ادامهی مطلب میخواهم این دو بازی را از دیدهای مختلف با هم مقایسه کنم تا در نهایت حداقل برای خودم واضح شود که کدام را بیشتر دوست دارم.
زیبایی
زیبایی یک بردگیم تنها به تصویرسازیهای خوش آب و رنگ روی کارتها و برد بازی محدود نمیشود. بازی رومیزی یک محصول است؛ یک شی کامل است با جزییات بسیار که وقتی روی میز پهن میشود تمام آن جزییات یک کل واحد را میسازند که حسی را به ما منتقل خواهد کرد.
با این تفاصیل، زمانیکه یوکوهاما روی میز پهن میشود آخرین حسی که قصد رساندنش را دارد زیبایی است! شلوغی، ازدحام، کلی کار برای انجام و سرسام زندگی مدرن، احساساتی است که یک یوکوهامای پهن شده روی میز به مخاطب منتقل میکند. و از این نظر پیامش کاملا همراستا با مفهوم بازی است. گرافیک تخت و بدون حجم، کوهی از آیکون و عدد و علایم بصری و بدون حضور تصویری از انسان؛ انگار که یوکوهاما شهری است ایستاده برفراز مراکز تجاری و ساختمانهایش و انسانِ حقیر قرار نبوده و قرار هم نیست که نقشی در این میان داشته باشد. البته مساحتی هم که بازی اشغال میکند قابل ذکر است که گویی میخواسته نمونهی یک به یک شهر یوکوهاما به مقیاس میز باشد! حتی شکل چیدمان برد ماژولار هم به شکل یک هرم واژگون است تا به یادمان بیاورد که مراتب پیشرفت اینجا رو به بالا تکمیل میشود!
از سوی دیگر بیایید نگاهی به استانبول بیندازیم. در یک نگاه با مجموعهای از انسانها طرفیم! هر تکه از این بُردِ چندتکه گوشهای از بازار و شهر استانبول را تصویر کرده در حالیکه مردمانی در حال کار، فعالیت، خرید، فروش و زندگی هستند. شهری که زنده است و سلولهایش را انسانها میسازند. همه چیز از میدان شهر که در مرکز برد بازی است شروع میشود؛ جایی که آدمها گردهم میآیند و بعد هر کدام به سویی میروند و در سوراخی از ورودیهای بازار پی کار و بارشان محو میشوند تا دوباره چند نوبت بعد به میدان برگردند و چاق سلامتی کنند. و بعد کلیت فضای بازی را در نظر بیاورید که چطور روبیهای درخشان رویش چیده شدهاند و برای بازیکنان دلبری میکنند و یا فضای هر بازیکن که در واقع همان گاری محقر ابتدای بازی است که نهایتا چند تکه الوار به انتهایش اضافه میشود که چند تکه کالای بیشتر رویش جا شود.
انتخاب بین این دو گزینه برای من خیلی آسان است: من طرفدار زندگی هستم، طرفدار شهری که سادهتر و بیپیرایهتر است ولی انسان در پیشزمینهی آن قرار دارد، نه در پسزمینهی بتون و تیرآهن و آمار و ارقام بورس و موقعیتهای شغلی. استانبول برای من برندهی بی چون و چرای این بخش است.
گیمپلی
یکی از شباهتهای اصلی یوکوهاما با استانبول در سیستم جابجایی است. در استانبول بازیکن همینطور که حرکت میکند یکی از نوچههایش را در خانهای رها میکند و سپس برای برگرداندن آنها باید به خانهی مرکزی برود. در حالیکه در یوکوهاما، دستیاران خود را مثل ارزن پخش میکنید و بعد خودتان روی آنها حرکت میکنید و جمعشان میکنید. تقریبا و با اینکه مدل عکس هم هستند اما هر دو به یک میزان انتخابهای تاکتیکی و استراتژیکی را ایجاد میکنند. در استانبول، با توجه به کوچکتر بودن صفحهی بازی و امکاناتی مثل نوچهی زندانی و غیره، کمی احساس راحتی بیشتری میکنید در حالیکه در یوکوهاما این سیستم به همراه پیچیدگی برد بازی بازیکن را طوری طنابپیچ میکند که ناخودآگاه برای بقا در این شرایط سخت باید حسابی خود را جمع و جور کند. در غیر اینصورت به خودت میآیی و میبینی که مثل توپ بین قسمتهای مختلف نقشه در حال پاس دادهشدن هستی و بخش زیادی از نوبت خود را در راه هدر میدهی.
یوکوهاما یک بازی اقتصادی و مدیریتی است که در آن بازیکنان با خرید و فروش کالاهای بازی مثل ماهی و چای و آجر و فروش آنها و ساخت خانه و فروشگاه و گسترش کسب و کار با تکنولوژیهای جدید و ارتباط با شرکتهای خارجی، تلاش میکنند بیشترین امتیاز را برای خود بدست آورند. کلیت آش امتیاز باعث میشود که بازی باعث عطش بالای بازیکنان به استفادهی هرچه بیشتر از نوبت خود شود که همان هم منجر به جوشیدن سیر و سرکه در معده و ایجاد هیجان «ای داد داره تموم میشه من هنوز این ماموریت رو نگرفتم» میشود. نگاهی که بیشتر معطوف به خود است تا به دیگران. ولی در برابر آن استانبول یک مسابقه است. مسابقهای برای رسیدن به پنجمین روبی که منجر به این میشود که بازیکنان همانقدر که به کار خود میرسند باید ششدنگ به رقبا هم نگاهی داشته باشند. دریافت هر روبی جدید در انتهای بازی توسط هر یک از بازیکنان موجی از هیجان را برای همه ایجاد میکند چرا که نواخته شدن زنگ پایان بازی را نزدیکتر میکند.
نکته دیگر اینکه اکثر کارهایی که در قسمتهای مختلف نقشهی پهناور یوکوهاما انجام میشود کارهای یکسان و تقریبا شناختهشدهی سبک بازیهای اقتصادی است: بخر، بفروش، تبدیل کن، خانه بساز، ماموریت بگیر و … در حالیکه در هر گوشهی استانبول یک خبر جدید است: یک جا بازار سیاه است، یک جا قمارخانه است و باید تاس ریخت، یک جا زندان است و یک جا پستخانه است. و هر کدام از اینها نوع متفاوتی عمل میکنند و تنوعی به کارهای مختلفی که یک بازیکن در طول بازی انجام میدهد میدهند. این تفاوت باعث شده استانبول بازی بسیار شادابتری باشد و حال بهتری به من بدهد تا یوکوهاما که از اول تا آخرش اخمهایم در هم است و عمیقا دارم فکر میکنم که چه خاکی بر سرم بریزم و چطور دو امتیاز بیشتر دشت کنم.
با اینکه هر بار از بازی کردن یوکوهاما بسیار لذت بردهام ولی در نهایت برندهی این بخش را هم استانبول میدانم. استانبول را هم میتوان سهل و ساده گرفت و از قمار و تاس ریختنش در قهوهخانه لذت برد و هم میتوان سخت گرفت و چند حرکت جلوتر را دید و برنامه ریخت. اما یوکوهاما راه دیگری برایتان نمیگذارد، برای لذت بردن از بازی باید سخت کار کنید تا امتیاز بگیرید. باید جان بکنید و با دقت هر حرکت خودتان را با دهها انتخاب دیگر بسنجید که مبادا بهینه از نوبت خود استفاده نکرده باشید.
و برنده نهایی…
خب اینطور که به نظر میآید استانبول را باید برندهی نهایی اعلام کنم. با وجود اینکه به یوکوهاما نه نمیگویم و همیشه پایهی چالش سخت و حرفهای آن هستم ولی لذت بازی، لذت شانس، لذت حس کردن یک بازار شلوغ و پر سر و صدا با طاقههای پارچه و بوی ادویه، لذت رشد بازی همراه با بازیکنان و لذت لحظات پایانیِ بدست آوردن آخرین روبی و بالا گرفتنش زیر نور را با چیز دیگری عوض نمیکنم.
هوس کردم کاش ما هم یک بازی داشتیم که اسمش تبریز یا کاشان یا بوشهر یا نیشابور بود و موضوعش هم همین فضای تجارت و بازار بود.
نظر خودت چیه؟
عالی میشه
به نظرم حتی جزییاتی در بازارهای سنتی ایران هست که خیلی قابلیتهای خوبی برای تبدیل شدن به بازی دارن.
سلام اقای سلامتی ممنون واسه مقالتون خیلی جالب بود.
راستی من بازی فوتبال بزنیم رو خریم ولی یه چیزی رو نفهمیدم
وقتی دریبل میزنی مثل کومبوه یا نه فقط یه کارت حریف رو میسوزونی
ممنون
خیلی مقاله جالبی بود آقای سلامتی
منم بازی استانبول رو خیلی دوست دارم
راستی این بازی بازرگان که از رو استانبول شرکت بازیمن ساحنه رو می تونید نقد و بررسی کنید؟
در جواب زانا : فقط یه کارت می سوزونی کومبو نیست
ساخته
بازرگان جنس قطعات خوبی نداره. توصیه نمیکنم به خریدنش
سلام. ممنون
حقیقتش از نزدیک ندیدم بازی رو. فقط عکساش رو دیدم
درود بر امیر خان سلامتی
خبری شنیدم که نسخه فارسی این بازی تو راه هست.از کم و کیف و زمان اون اطلاع دارید؟
سلام به شما
نه ندیدمش. ولی از روی تصاویر که بد به نظر نمیومد
سلام ساخت رومیز نیوز خیلی وقته متوقف شده؟!
سلام. بله چند سالی هست. مدتی در قالب مقاله بود و الان هم که کلا نیست 🙂
سلام
اگه میشه ویدیوی نقدوبررسی بازی مراکش رو بزارید
ممنون از سایت رومیز
باسلام میشه بازی جنگل مخوف از گروه تولیدی مکعب خلاق رو معرفی بکنید؟
بازی خیلی بدی هست چون تمام کارت ها یه جورایی یک کار یکسان انجام میدن به جز دو سه کارت البته و اصلا اسم کارتا و قابلیتشون به هم نمیخوند
و اصلا دفترچه راهنما رو درک نکردم
سلام موقع خوندن این متن -که دم نگارنده آن همیشه گرم باد- همه اش یاد پایه های فلسفیِ اقتصاد و مردم شناسیِ اونا و ما می افتادم
الحق که نوشته ات خوب من رو به فکر برد امیدوارم این روزا که داری تو اشپیل زحمت میکشی فرهنگ ناب ما رو هم خوب به رخ بکشی??
سلام. سپاس از شما
آرزوی من همینه. امیدوارم بتونم برای محقق شدنش قدمهای بیشتری بردارم
سلام ممنون از این مقاله زیبا..بهترین بازی در این ژانر به نظر شما؟!