در این مقاله بردگیم Bunny Kingdomرا معرفی میکنیم که یک بازی خانوادگی استراتژی است که در آن خرگوشها به دنبال اشغال قلمروهای بیشتر برای جا دادن جمعیت تمامنشدنی خودشان هستند!
برای بسیاری از دوست داران بازیهای رومیزی، نام ریچارد گارفیلد با بازی Magic the Gathering عجین شدهاست که از جمله معروفترین بازیهای کارتی اعصار به حساب میآید. از دیگر بازیهای معروف این طراح میتوان به بازیهای فانتزی King Of Tokyo ، King Of New York و Key forge اشاره کرد. ریچارد یک ریاضیدان و مخترع است، پس تعجبی ندارد اگر در بازیهای او رد پای ریاضیات را مشاهده کنیم. معرفی بازی این مقاله، به بازی فانتزی دیگری از این طراح اختصاص دارد: Bunny Kingdom یا قلمرو خرگوشها. پس با ما همراه باشید تا با این بازی خوش سیما آشنا شویم و ببینیم آیا به جز سیما، سیرت زیبایی نیز دارد؟
داستان بازی
یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود، زیر گنبد کبود، خرگوشهایی زندگی میکردن که یه پادشاه داشتن. پادشاه خرگوشها عاشق این بود که قلمرو خرگوشها یه جای خوب و باحال برای زندگی باشه، بهترین امکانات فراهم باشه و همه در صفا و آرامش زندگی کنن. جونم براتون بگه که روزها از پی هم گذشتن و خرگوشها که ید طولایی در زاد و ولد دارن جمعیتشون یهو خیلی زیاد شد، دیگه توی سرزمین خرگوشها جا برای نفس کشیدن نبود. پادشاه فکر کرد که اینطوری نمیشه، باید به فکر کشورگشایی بود. این شد که چهار فرزندش رو جمع کرد و به اونها ماموریت داد که سرزمین جدیدی رو برای زندگی خرگوشها تصاحب کنن، و قول داد که هر کدوم از فرزندان که بتونن زمینهای بهتری رو تصاحب کنن و ماموریتهای بیشتری رو انجام بدن، به لقب پر افتخار «گوش بزرگ» مفتخر کنه و به عنوان جانشین خودش به مردم معرفی کنه. این شد که چهار پسر که همیشه در آرزوی جانشینی پدر بودن، رفتن که بهترین زمینهای سرزمین جدید رو تصاحب کنن….
مکانیزم بازی
چهار خرگوش شاهزاده، که خیلی اهل بازیگوشی و بازی کردن بودن، تصمیم گرفتن که به روش مسالمت آمیز زمینهای سرزمین جدید رو بین خودشون تقسیم کنن. اونها یک نقشه از این سرزمین درست کردند که در واقع یک جدول با ۱۰ ستون و ۱۰ ردیف بود و سرزمین جدید رو به ۱۰۰ منطقه تقسیم میکرد. هر منطقه یک نوع اقلیم رو مشخص میکرد، کوهستان،جنگل،دریا،دشت،زمین زراعی و شهرها. کوهستانها و دشتها منبعی تولید نمیکردن اما نقاط استراتژیکی حساب میشدن. مزارع هویج، دریاها ماهی و جنگلها چوب تولید میکردن. شهرها هم قلعههایی با یک برج بزرگ داشتن.
خرگوشها تصمیم گرفتن که ماموریتهای پادشاه رو به همراه صد کارت که در هر کدوم مختصات یکی از خونههای سرزمین جدید در اون نوشته شده بود مخلوط کنن و در طی ۴ راند، با تقسیم کارتها بین خودشون و انتخاب کارتها سرزمین جدید رو بین خودشون تقسیم بکنن.
به این ترتیب در هر راند، ۱۰ کارت به هر خرگوش داده میشد، هر خرگوش باید ۲ کارت از دستش انتخاب میکرد و بقیه کارتها رو به نفر بعد میداد. پس در هر راند ۵ بار انتخاب کارت انجام میشد. بعد از انتخاب ۲ کارت، هر خرگوش کارهایی که در کارت گفته شده بود انجام میداد:
- اگر کارت مربوط به یکی از خونههای صفحهی بازی بود، یکی از مهرههای خودش رو در اون خونه قرار میداد و اون جا رو تصاحب میکرد
- اگر کارت مربوط به ساخت شهر بود ، اون رو جلوی خودش میگذاشت و یک شهر با مشخصات گفته شده در کارت، روی کارت قرار میداد (شهر با ۱؛ ۲؛ یا ۳ برج) تا در فاز ساخت و ساز استفاده بشه
- اگر کارت مربوط به ساخت یک منبع لاکچری بود، اون رو جلوی خودش میگذاشت و توکن اون منبع با مشخصات گفته شده در کارت رو، روی کارت قرار میداد تا در فاز ساخت و ساز استفاده بشه
- اگر کارت کمپ بود، یک توکن کمپ روی اون میگذاشت و کارت رو جلوی خودش قرار میداد تا در فاز ساخت و ساز استفاده بشه
- اگر کارت برج آسمانی بود، دو توکن همرنگ برج آسمانی برمیداشت و روی کارت میگذاشت تا در فاز ساخت و ساز استفاده بشه
- اگر کارت مربوط به یکی از ماموریتهای پادشاه بود، اون رو به پشت جلوی خودش میگذاشت تا در انتهای بازی رو کنه و اگر به سرانجام رسیده بود از موهبت پادشاه بهره مند بشه
- گاهی هم کارت آذوقه بود که در این صورت ۲ کارت از دسته کارتهای بازی میکشید و هر دو رو بازی میکرد.
حالا هدف از این کار چی بود؟ هدف ایجاد املاک ثروتمند بود. هر ملک مجموعه خونههایی بود که به صورت افقی و عمودی (و نه مورب) به هم متصل باشن و متعلق به یک خرگوش باشه. ثروت یک ملک چی بود؟ حاصل ضرب تعداد برجهای داخل اون ملک در تعداد منابع مختلفی که در اون ملک وجود داره. مثلا اگر یک ملک ۳ برج داشت و ۴ نوع منبع مختلف تولید میکرد، ثروت این ملک ۱۲ بود.

ملک بازیکن صورتی در کادر قرمز رنگ که با برج آسمانی به نقطهی دیگری از صفحه متصل شده
وقتی که ۱۰ کارت تموم میشد، فاز انتخاب کارت تموم شده بود و باید فاز ساخت و ساز انجام میشد، هر خرگوش میتونست سازههایی که جلوی خودش داره رو توی نقشه و در خونههایی که تملک اون رو داشت قرار بده. البته در هر منطقه بیشتر از یک سازه نمیشد ساخت. کمپها وسیلهای بودن برای کسب کنترل موقتی یک منطقهی خالی، البته اگر کسی بعدا کارت اون خونه رو بازی میکرد، باید کمپ رو برمیداشتی و میرفتی پی کار خودت! برجهای آسمانی هم وسیلهای بودن برای اتصال دو خانه از صفحه به هم که اینطوری میشد دو ملک جدا افتاده از هم رو به هم متصل کرد و یک ملک بزرگ تشکیل داد. منابع لاکچری ، منابعی بودن که در زمینهای سرزمین جدید تولید نمیشد ولی هر بازیکنی که اونها رو به دست میآورد میتونست معدن اون منبع رو در سرزمین خودش ایجاد کنه و یک نوع منبع به منابع ملک خودش اضافه کنه. قصرها وسیلهی مهمی برای به دست آوردن دل پادشاه بودن و تعداد برجهای قصرها خیلی مهم بود. چون پادشاه دوست داشت کاخهای سرزمین جدید برجهای زیادی داشته باشن. اما قلعههایی که ۳ برج داشتن فقط سه تا بود و فقط هم میشد روی کوهستان اونها رو ساخت…
بعد از فاز ساخت و ساز، موقع محاسبهی ثروت بود. هر خرگوش ثروت املاک خودش رو محاسبه میکرد و توی یک امتیاز شمار به نام هویج طلایی شمار ثبت میکرد.
و حالا با تقسیم ۱۰ کارت جدید راند جدیدی شروع میشد.
بعد از پایان ۴ راند، خرگوشی که بیشترین ثروت رو داشت، برنده شده بود و بدون جنگ و خونریزی، عنوان «گوش بزرگ» رو از آن خودش میکرد. البته در پایان بازی، فقط ثروت املاک مهم نبود، ماموریتهایی که پادشاه میخواست انجام بشه بخش مهمی از عملکرد خرگوشها رو شامل میشد. مثلا اگر پادشاه از شما خواسته بود که حداقل ۷ منطقهی جنگلی تصاحب کنید، یا اینکه حداقل ۹ شهر در تصرف خودتون داشته باشید، یا اینکه گفته بود به ازای هر منطقه با تولید ماهی به شما ۲ هویج طلایی میدهد، میتوانستید با انجام این ماموریتها هویجهای طلایی زیادی کسب کنید.
حال و هوای بازی
خرگوشها شروع به بازی کردن، در همون راند اول، ۱۰ کارتی که در دست هر کدوم بود، حاوی مناطق و ماموریتهای خوبی بود. انتخاب برای همه سخت بود، آیا باید ماموریتهای پادشاه رو دنبال میکردن یا به فکر تصاحب مناطقی با تولید منابع بودن؟ آیا شهرها بهتر بودن یا منابع لاکچری؟ شاید هم کارت گنجی که در دست خرگوش کوچیکتر بود و ۵ هویج طلایی ارزش داشت به گرفتن یک منطقهی کوهستانی میارزید. خرگوش بزرگتر میخواست یک شهر با ۳ برج رو انتخاب کنه، اما برای ساخت شهرهایی با ۳ برج نیازمند یک منطقهی کوهستانی بود که در دستش نبود. پس باید هرطور شده یک منطقه کوهستانی رو تا انتهای بازی تصاحب میکرد تا در این راند یا راندهای بعد شهرش رو بسازه. یکی از خرگوشها، دو ماموریت جالب رو برداشت، که هر دو مربوط به تصاحب زمینهای کشاورزی هویج بودن. پس اگر میتونست تا انتهای بازی زمینهای کشاورزی هویج زیادی رو تصاحب کنه، هویج طلایی زیادی به جیب میزد.
کمی که از بازی گذشت و مشخص شد که هر خرگوش به چه مناطقی تمرکز کرده ، انتخاب کارتها سختتر شد. حالا علاوه بر اینکه باید به فکر گسترش ملک خودشون بودن، باید حواسشون بود که چه کارتهایی به همدیگه پاس میدن، چون ممکن بود با پاس دادن یک کارت خوب به برادرشون، بهش کمک زیادی کرده باشن. این شد که عرق از پیشانی همشون سرازیر شد و زیر چشمی به همدیگه نگاه میکردن. یه جاهایی بود که دوست نداشتن کارتها رو به بغل دستی پاس بدن چون انقدر کارتهای خوب توش بود که نمیشد بینشون انتخاب کنی و نزاری اون به یک کارت خوب برسه.
وسطهای بازی بود که متوجه شدن برادر یکی مونده به آخری بدجوری داره ملک خودش رو گسترش میده، پس این شد که دو برادر بزرگتر ، با هم متحد شدن تا جلوی اون رو بگیرن و با انتخاب مناطقی در نزدیکی مناطق اون ، کارش رو برای ساخت یک ملک بزرگ سخت کنن.
برادر کوچیکه یه کمپ آورد درست زد وسط ملک برادر بزرگه، که بدجوری رفت روی مخش، و قسم خورد تلافی میکنه. هیچکس باورش نمیشد این چهار برادر که تا دیروز با خوبی و خوشی با هم بازی میکردن و رفیق بودن، الان اینطوری افتادن به جون همدیگه و سر یک منطقه اینطوری با هم صحبت میکنن.
توی راند سوم بود که برادر بزرگه بالاخره کارت اون منطقه دستش اومد و کمپ برادر کوچیکه رو از بازی بیرون انداخت و خرگوش خودش رو در اون خونه گذاشت و با انجام حرکات موزون شروع کرد به رفتن روی مخ برادر کوچیکه که از این که برادر دومی کارت اون منطقه رو به برادر بزرگه پاس داده بود به شدت عصبی بود.
راند چهارم هم تموم شد و توی امتیاز شماری برادر کوچیکه از همه امتیاز بیشتری داشت، البته اختلافش با برادر بزرگه فقط ۱۵ امتیاز بود، و اینجا بود که نفسها در سینه حبس شده بود. چون نوبت به رو شدن ماموریتها رسیده بود و ممکن بود امتیاز این ماموریتها همه چیز رو تغییر بده…
هر بازیکن شروع کرد به رو کردن ماموریتهاش و امتیاز گرفتن … حالا نگیر کی بگیر… همهی ماموریتها رو شده بود به جز یکی که در دست برادر بزرگ بود… اختلاف امتیاز بین برادر بزرگ و برادر کوچیکه فقط ۵ امتیاز بود و این ماموریت میتونست کار رو تموم بکنه … کارت رو شد… ماموریت این بود که برادر بزرگه باید ۷ منطقهی دریایی رو تصاحب کرده بود … شروع به شمارش کردن …. وای خدای من!!! ۶ تا منطقه داشت!!! باز هم شمردن ولی ۶ منطقه داشت!!! اون میگفت که مطمئنه که ۷ منطقه داشته ولی گویا اشتباه کرده بود و ۶ تا بود!!! به شدت عصبی شد… اگر درست شمرده بود توی راند اخر به جای کارت مزرعه کارت دریا رو برمیداشت و الان برنده شده بود … !!
این شد که برادر کوچیکه برندهی این مسابقه شد و لقب گوش بزرگ رو دریافت کرد. از اون روز بود که دشمنی برادرهای دیگه با اون برادر بیشتر شد و سرانجام اون رو به قتل رسوندن از گوشاش توی سر در شهر جدید آویزون کردن تا درس عبرتی باشه برای همه و به جای بازی کردن و این لوس بازیها مثل بچه ادم رفتن با جنگ و قشون کشی سرزمینها رو تصاحب کردن . (قرار نبود این قصه اینجوری خشن تموم بشه ولی نمیدونم چرا، اینطوری طبیعیتر بود).
سخن نهایی
Bunny Kingdom یک بازی خانوادگی ساده و بامزه است که علاوه بر زیبایی ظاهری، از گیمپلی شسته رفته و خوبی بهره میبره. مکانیزم سادهی انتخاب کارت (Card Drafting)، با چاشنی کنترل منطقه و کمی محاسبات ریاضیاتی، تمام چیزیه که Richard با اون یک بازی خوب خلق کرده. البته این بازی به هیچ وجه انقدر ساده نیست که گیمرها از اون لذت نبرند، اتفاقا برعکس، این بازی هم برای گیمرها و هم برای تازه واردها چیزی در آستین داره که اونها رو راضی کند.
تنها بخش بازی که ممکنه کمی شما رو اذیت کنه، بخش امتیازشماریه که هر چه از بازی میگذره به دلیل بزرگ شدن املاک شما، و شلوغ شدن صفحه، ممکنه برای شمارش تعداد منابع و مشاهده منابع چاپ شده روی صفحه دچار مشکل بشید که البته مشکل حادی نیست و با چندبار بازی کردن راحتتر محاسبه میکنید. تنها چیزی هم که برای محاسبه امتیاز نیاز دارید جدول ضربه که در کارتهای راهنما جدول ضرب اعداد وجود داره!
تجربهی Bunny Kingdom برای من یک تجربه شیرین و لذت بخش بود و به همه کسانی که به دنبال یک بازی خوب خانوادگی ولی در عین حال لذت بخش برای تمام افراد در هر سطحی که باشند هستند، این بازی رو پیشنهاد میکنم.
البته حواستون باشه که داستانی که من گفتم زاده ذهن مشوش خودم بود، پس بعد از بازی دست به قتل برادر کوچیک خود نزنید!
(Don’t Try This at Home!)
نمیدونم چرا حس میکنم داستانش برگرفته از داستانی واقعی بود
نه تکذیب میکنم ، اینکه دژاوو شده برات میتونه به دلیل انجام قتل سر بازی در گذشته بوده باشه :d
سلام شما بردگیم scyte به نظرتون ارزش تکرار بالاتری داره یا caverna
صورت …. سیرت 😐
سلام آقای مسقدی یک سوالی داشتم میخواستم بدونم اگه کسی یک بازی بردگیم طراحی کنه جایی هست که بشه این بازی رو به نام خودش ثبت کنه؟؟من یه بازی طراحی کردم اما هرچی تو نت گشتم ندیدم جایی باشه بشه ثبت کرد از طرفی دیدم بعضی بازی ها شماره ثبت دارن! ممنون میشم پاسخ بدین
سلام. لطفا غلط املایی عنوان رو درست کنید.
ممنون.
سلام. ممنون از شما. اصلاح شد.