بازی “سده: جاده ادویه” Century: Spice Road از دور برام تو مایه‌های “اَی بابا… بازم کاروان و شتر و ادویه… پول بده اینو بخر، بعد اینو با اون معامله‌اش کن، بعد اونو با این معامله‌اش کن و عاقبت هم همشو تبدیلش کن به امتیاز” بود. ولی بعد از انجام یه دور از بازی، به این نتیجه رسیدم که سِنچری به اندازه فلفل داغه و به اندازه دارچین خوش‌عطر و به اندازه زعفرون باارزش!

 

صاف بریم توی شکم بازی؛ چهار مدل ادویه توی این بازی هست: زرد، قرمز، سبز و قهوه‌ای!! بله… البته یه جایی توی دفترچه راهنما گفته که هرکدوم چی هستن، زرد، زردچوبه است… یا شایدم زنجبیله… اممم… فلفل زرد داریم آیا؟ نمیدونم… و واقعا خب چه اهمیتی داره! چیزی که اهمیت داره اینه که این ادویه‌ها درجه‌ی ارزش دارن، یعنی قهوه‌ای از همه ارزشمندتره، بعد سبز، بعد قرمز و آخر هم زرد! و نکته خیلی با اهمیت‌تر اینه که این ادویه‌ها به هم دیگه تبدیل میشن! یعنی زرد –> قرمز –> سبز –> قهوه‌ای‌!

 

سرعت بازی در سنچری خیلی بالاست، چون توی نوبتتون تنها یه حرکت (از چهار حرکت موجود) رو می‌تونین انجام بدین! و از اونجاییکه این یه بازی کارتی حساب میشه، اصلا چیز عجیبی نیست که مهمترین حرکتی که می‌تونین انجام بدین بازی کردن یک کارت از توی دستتون باشه! غیر از این کاری که میتونین انجام بدین، برداشتن یک کارت از کارت‌های بازاره که میاد توی دستتون. بعد از مدتی که کارت بازی کردین و کارت‌های توی دستتون تموم شد، کاری که می‌تونین انجام بدین استراحت کردنه که باعث میشه کارت‌هایی که بازی کردین دوباره برگرده توی دستتون. در نهایت هم بعد از جمع کردن منابع لازم و ادویه‌ها، میتونین با پرداخت ادویه لازم و برداشتن کارت‌های امتیاز، خودتون رو به بُرد در بازی نزدیک کنین! در واقع روند و چرخه اصلی بازی همچی چیزیه:‌ ادویه تولید کن، ارتقاش بده، تبدیلش کن، باز تولید کن، باز ارتقا بده، باز تبدیل… حالا محصول نهایی رو بده امتیاز بگیر!

 

اگه هنوز به نظرتون هیجان‌انگیز نمیاد، اجازه بدین تا اول کمی از انواع کارت‌هایی که در بازی وجود داره براتون بگم. بعضی از کارت‌ها خیلی راحت فقط به شما ادویه میدن و در واقع کارت تولید منابع هستن، بعضی از کارت‌ها به شما اجازه میدن تا منابع رو به همدیگه تبدیل کنین و مثلا ۲ تا ادویه سبز بدین و ۳ تا زرد و ۱ قرمز بگیرین. بعضی کارت‌ها هم (که خیلی نادر هستند و ابتدای بازی هر بازیکن یکیش رو داره) به شما اجازه میدن تا تعدادی ادویه رو ارتقا بدین! یعنی مثلا دوتا ادویه زرد رو به دوتا ادویه قرمز تبدیل کنین یا یه ادویه زرد رو دوبار آپگرید کنین که اول بشه قرمز و بعدم سبز! نتیجه اینکه، کارت‌های توی دستتون میشن ابزارهایی برای تئوری‌های شما برای استراتژی بازی: اگه ۲ تا زرد تولید کنم بعد ارتقاش بدم میشه ۲ تا قرمز، بعد استراحت می‌کنم کارت آپگریدم برگرده و اینبار یکی از قرمزا رو دوبار ارتقا میدم تا بشه قهوه‌ای، یه قرمز و یه زرد هم میدم که با کارت تبدیلم بشه به سبز و …

 

مکانیزم اصلی بازی رو Deck Building تشکیل میده یا حداقل یه چیزی تو مایه‌های دک‌بیلدینگ! توی این مکانیزم شما با تعدادی کارت با قدرت پایین بازی‌تون رو شروع می‌کنین و به مرور که بازی پیش میره کارت‌های قوی‌تری به دستتون اضافه میشه و کم‌کم دک پرقدرتی خواهید داشت. سنچری این امکان رو به شما میده تا با لذت تک‌تک اجزای موتورِ تولیدِ ادویه‌اتون رو انتخاب کنین و باهاش کلنجار برین تا به یه ترکیب باحال برسین که تولید و تبدیل و ارتقا رو به بهینه‌ترین روش ممکن انجام بده. بازی سریعا بازیکنا رو درگیر جذابیت مکانیزمی خودش می‌کنه. و از همون ابتدا تصمیم‌گیری‌های جالبی رو پیش رو قرار میده: “الان این کارت تبدیل رو بخرم یا صبر کنم ارزونتر شه؟ هزینه بیشتر بدم؟ استراحت کنم کارتام برگرده؟ اه خدایا الان فقط یکم زردچوبه میخام… نه یعنی زنجبیل… اصن هرچی!”

 

گفتم که سرعت بازی خیلی بالاست؟ چون واقعا اینطوره! یکی از جملاتی که بارها در طول بازی شنیده میشه اینه که:”چی میگی؟ باز نوبت منه؟؟” راندهای بازی به سرعت برق و باد می‌گذرن و قبل از اینکه بتونین کارت‌هاتون رو به خاطر اکشن “استراحت” جمع کنین دوباره نوبتتون شده! و البته که به عنوان یه کاروان‌دار همیشه باید یه چشتون به حریف باشه. چون دومین جمله مهمی که بارها و بارها در طی بازی می‌شنوین اینه که:” نععععععععععععععع….. من می‌خواستم اون کارتو…”. زمان مهم‌ترین مساله در استراتژی این بازیه. اینکه کی باید از قطعات موتور دست‌سازتون استفاده کنین و کی بهش فرصت احیا شدن و استراحت بدین، اهمیت حیاتی داره.

 

این بازی در یک کلام میشه گفت که بازی سفتیه! تنش‌زاست، اعتیادآوره، سرگرم‌کننده است، سریعه، خوشگله، تعاملیه (هنوز ادامه داره) عمیقه، قوانینش کمه، خوش‌ساخته (یه نفس عمیق) و از همه مهمتر اینکه برای همه است! گیمر و غیرگیمر دوسش دارن. یادگیریش راحته ولی عمقش میتونه حسابی وسوسه‌انگیز باشه. خیلی راحت می‌تونه ناآشنایان به بردگیم رو جذب کنه و اونارو توی تارهای چسبناک از ادویه‌های نوچ(!) و خوش‌رنگش به دام بندازه. و از اونجایی که این اولین بازی از سه‌گانه سنچری حساب میشه، آینده درخشانی هم در انتظارشه…