درباره رومیز

اگر به بازیهای رومیزی علاقه دارین خب باید بدونین که جای درستی اومدین…

ما یه سری نویسنده و انیماتور و کدنویس و بازیساز و کافه دار هستیم که اشتراک هممون عشق بی اندازه و خوره وار نسبت به بازیهای رومیزیه و دوست داریم اینجا رو تبدیل کنیم به جایی که دلتون نخواد ترکش کنین.

اگر هم خیلی اهل بازی رومیزی نبودین بازهم بدونین که جای درستی اومدین…

چون ما قصدمون اینه که شما رو با این دنیای بی نظیر و شگفت انگیز آشنا کنیم. دنیایی که لحظه به لحظه داره گسترده تر میشه. اگر طراح بازی، ناشر، سفارش دهنده، توزیع کننده، وارد کننده، فروشنده و یا از اصحاب مطبوعات هستید با ما در تماس باشید. اگر هم به عنوان خواننده نظر یا بازخوردی در مورد محتویات سایت دارید با ما در تماس باشید.

امیر سلامتیavatars_v copy 2

اولین بازی رومیزی ام رو دوازده سالم بود که درست کردم. از روی بازی ویدیویی”دزدان دریایی سید مایر”. یه نقشه بزرگ بود و چند تا کشتی کاغذی و یه کوهی از کارت. نمیدونم چرا با اینکه خیلی
بازی بی نظیری بود هیچکس حاضر نمیشد باهام بازیش کنه. میگفتن هیچ قانونی نداره!! واقعا که! مجبور شدم آرزوهام برای ساخت بازی رو موقتا کنار بگذارم و به بزرگ شدنم ادامه بدم..

از همون زمان بازی رومیزی شد فعالیت مورد علاقم. کنار کار اصلیم که انیمیشن و جلوه های ویژه بود، همیشه سعی میکردم یه جوری ارتباطم با بازی رو حفظ کنم. حالا شده با نویسندگی برای مجلات بازی، یا انجام کارهای مشترک با تیمهای بازیسازی و یا طراحی بازی رومیزی برای شکرستان.

بعد از خرید “ریسک” و یکم بعدترش “اسکاتلندیارد”، به این نتیجه رسیدم که اینطوری نمیشه و باید بازیها رو خیلی بیشتر خرید! از همون روز تا به الان کل درآمدم رو میدم برای خرید بازی! مثله کفتار کمین میکنم ببینم کی قراره از اونور آب بیاد ایران که سریعا سفارشی چیزی ببندم بهش! مطمئنم که هیچکس به اندازه من از بالا رفتن قیمت دلار و یورو ناراحت نشده!

ایده سایت رو که با بچه ها مطرح کردم دیدم که اونا از من پایه تر و خوره ترن! و قراره مثله سه تا دانشمند دیوانه توی این آزمایشگاه، یه سری معجون بسازیم بدیم دیگران بخورن تا مثله خودمون آلوده این سرگرمی بینظیر بشن… آمین!

امیر آیینAmir Aien

شروع گره خوردن من با دنیای بازی‌ها اولین شغلم تو سن ۱۸ سالگی بود. یعنی اگرم هفته‌ای ۲۰ ساعت بازی کردن و کشتن همه‌ ساعات بعد از مدرسه تو گیم‌نت در دوران جهالت رو گره
خوردن در نظر نگیریم. در شغل مذکور که تو یه دکان سی‌دی فروشی بود، وظیفه اصلی من این بود که بازی‌های جدیدی که برای کامپیوتر میومد رو بازی کنم و ازشون فیلم بگیرم! مجبور بودم… مجبور!

زد و کار و کاسبی ما کلا ازین رو به اون رو شد. بماند کار‌آموزی در شرکت گرافیکی و گرافیست تجربی شدن و شرکت زدن و این حرفا! مهم اینه که در این دوران آلوده به بحثی به اسم بردگیم شدم. اونم همش تقصیر همین کامبیزیه که اینجا تشریف دارن!

مثل ۹۹٪ هم نسل‌های خودم، از بلوغ به اینور سودای کافه زدن رو در سر داشتم. وقتی با مفهوم بردگیم کافه آشنا شدم برای مدتی دود از سرم بلند شد و بعد یه سودای جدید اومد تو سرم. کافه‌ای که پر از بردگیمه! ازون مهم‌تر، کافه‌ای که پر از بردگیم بازه! این‌ در و اون‌ در و همسایه‌ها یاری کنید… کافه برد متولد شد. تا اینجا هم چشم شیطون کر دوستای خیلی خوبی تو این فضا پیدا کردم.

ولی من نمی‌خام اینجا وایسم. من می‌خام همه‌رو به این تفریح بی نظیر آلوده کنم. خدا رو شکر دو نفر از خودم بدتر پیدا کردم که عهد کردن این تفریح و بیشتر جا بندازن. ببینیم چی میشه…

کامبیز سیروس بختavatars_v copy

احتمالاً اسم بازی تراویان رو شنیدین و شاید هم بازی کرده باشین. اولین باری که واژه بردگیم و نام بردگیمی غیر از مونوپولی، ریسک و امثالهم به گوشم خورد، زمانی بود که فهمیدم خیلی
از ایده های بازی تراویان از بازی به نام کاتان(در ایران سیطره کتان!) اومده.

از اون جایی که در یک دوره زمانی بر روی بازی های آنلاین کار می کردم این نکته روبه خاطر سپردم تا این که سال 91 یکی از شرکت هایی که زمینه کاریش صنعت خودروسازی بود ابراز تمایل کرد که حامی یه بازی آنلاین چند نفره با تم مسابقات اتومبیل رانی بشه. این جا بود که با بازی Rallyman آشنا شدم. برام این نکته جالب بود که دور از ذهن ترین موضوعی که به نظرم ممکن بود دست مایه یه بازی نوبتی قرار بگیره مسابقات رالی بود و جالب تر این که این کار به نحو احسن انجام شده بود و واقعاً حس رالی رو منتقل می کرد.

بعد این داستان علاقمندی من به بردگیم ها بیشتر شد گو این که هیچ ایده ای نداشتم با چه دنیای عظیمی طرف هستم. من یکی از طرفداران پروپاقرص بلاگ Rock, Paper, Shotgun هستم. تو این بلاگ یه ستون هست به نام بچه های مقوایی که همون طور که از نامش برمیاد درباره ی بردگیم می نویسه. عنوان یک سری از این پست ها 50 بردگیم برتر بود که همزمان شد با این که یکی از دوستان بازی Ticket to Ride رو از کانادا آورد. تازه دوزاری من افتاد که من هم می تونم با استعانت از دوستان خارج از کشور که به ایران میان صاحب بردگیم بشم. اولینش که جزو اون پست کذایی بود بازی Talisman بود.

مخلص کلام این که بعد از سعی و خطا هایی چند در خرید بردگیم، ما ملتفت شدیم که مرجع پیدا کردن بردگیم سایت BoardGameGeek هستش و نه آمازون. در این زمان بود که دستم به بازی Mage Knight رسید و بعد از یک سال و اندی که از این داستان می گذره همچنان – با فاصله بسیار از بازی های دیگه – بازی محبوب من هستش.

در پایان این رو هم بگم که چهارشنبه های بازی شرکت هوپا که برای پلی تست بازی ها انجام می شد، منشا خیر بود و افراد علاقمند به بازی های رومیزی در ایران، از جمله شماری از نگارندگان این سایت رو دور هم جمع کرد.

آرش رنجبران
avatars_v copy

بردگیم؟!
مونوپولی و‌ راز جنگل اینا دیگه؟!!! یادش بخیر.
خیلی گذشت تا بفهمم بازی های بهتری هم هست. خیلی گذشت.
دو سه سال پیش بود که کامبیز خِر منو گرفت و شروع کردیم به بازی و همه ی لحظه های خوب شکل گرفت. کنار دنیای الکترونیک جدید، یه دنیای قدیمی، اما دوست داشتنی کشف کردم و با یه جماعت جدید آشنا شدم.
من خودم تصویرساز و طراح گرافیکم و قاعدتا این جور چیزا توجه منو جلب میکنه. جمعی بودن بازی برام مهمه. در نتیجه تقریبا از همه مدل بازی رو میزی لذت میبرم. بازی نقش آفرینی و مهمونی و …
اینجا چیکار میکنم؟
بیشتر تصویربرداری ویدیو و عکاسی و البته کمیک. و کمک!

همین.

نظرات