در این مقاله بازی محبوب Terraforming Mars را معرفی می‌کنم که یک بازی استراتژی-مدیریتی با موضوع آبادانی سطح مریخ برای سکونت آدمیزاد است.


بشر در طی تاریخ ثابت کرده که در انجام دو کار توانایی ویژه و منحصر بفردی دارد: اولی آباد کردن و ساختن و بنا کردن، و دومی خراب کردن و نابودی و تباه کردن! (و همینطور که با تاسف سر تکان می‌دهد قوطی نوشابه‌اش را کنار درختی پرت می‌کند!)

در ادامه همین صحبت، احتمالا در جریان هستید که زمینی که هزاران سال مغرورانه روی آن راه رفته‌ایم و شیره‌‌ی جانش را تا توانسته‌ایم کشیده‌ایم تا آینده‌ای نه چندان دور دیگر منابع و توانی برای میزبانی از ما ندارد و کم‌کم باید به فکر سیاره‌ی بعدی که می‌خواهیم آبادش کنیم و یحتمل بعدش هم نابودش کنیم باشیم! حالا از بین این همه سیاره‌ی ریز و درشت قرعه به نام مریخ افتاده که اقامتگاه بعدیِ بشر دوپا باشد. از چند سال پیش هم سیل عرضه فیلم‌ها و کتاب‌ها و بازی‌هایی با این مضمون ساخته شده‌اند شروع شده و غیر از دانشمندان و علما، نویسندگان گمانه‌زن و خیال‌پردازان و طراحان هم به این موضوع مهم بشری علاقمند شده‌اند.

یکی از بردگیم‌هایی که چند سال پیش با این تم عرضه شد و به سرعت به رتبه‌های بالای جدول بهترین بازی‌ها رسید بازی Terraforming Mars از کمپانی سوئدی Fryx Games بود که توسط برادران Fryxelius در سال ۲۰۱۶ طراحی و تولید شده. کسب و کار این کمپانی کاملا (به معنای واقعی) یک کسب و کار خانوادگی است که در آن هر کدام از ۱۶ برادر و خواهر(!) خانواده کاری انجام می‌دهند و کل پروسه‌ی طراحی و تست و توسعه و تصویرسازی و گرافیک و تولید و توزیع را درون خانواده حل و فصل می‌کنند حتی گاها از پدر و مادر سالخورده‌ی خود هم کار می‌کشند (مثلا زحمت ترجمه دفترچه‌ی این بازی به انگلیسی را مادر محترم خانواده کشیده). اما ذهن خلاق پشتِ بازیِ ترافورمینگ مارس Jacob Fryxelius (جیکاب‌شون!) است که خود در واقع دکترای شیمی دارد و تقریبا بخش زیادی از مفاهیمی که برای ما در بازی تازگی دارد جزو خاطرات دوران تحصیل ایشان حساب می‌شده.

اما این بازی در مورد چیست؟ ترافورمینگ مارس در مورد آماده‌سازی مریخ برای سکونت انسان است از طریق: افزایش دما، افزایش میزان اکسیژن و افزایش سطح اقیانوس‌ها. این سه پارامتر اهداف اصلی بازی هستند که توسط تمام بازیکنان پیش‌می‌روند و به مرور در طی بازی زیاد می‌شوند و با رسیدن هر سه پارامتر به میزان لازم بازی هم تمام می‌شود و مریخ شما آماده‌ی بهره‌برداری خواهد بود. اما مهم‌تر از اهداف در این بازی، روش رسیدن به آن اهداف است: بازیکنان در طی بازی کارت بازی می‌کنند، یا اگر بخواهم درست‌تر بگویم بازیکنان در طی این بازی خییییییلی زیااااد کارت بازی می‌کنند! در واقع هسته‌ی اصلی بازی و تمرکز آن روی کارت‌ها است. هر کارت در بازی مانند چرخ‌دنده‌ای کوچک است که با درگیر شدن با چرخ‌دنده‌های دیگر ماشینی می‌سازد که منابع بازی (فولاد، تیتانیوم، گیاه، انرژی) را تولید می‌کند و این منابع را گاها به گرما تبدیل می‌کند (برای افزایش دما) یا به فضای سبز تبدیل می‌کند (برای افزایش اکسیژن) و یا کمک به توسعه‌ی اقیانوس‌ها می‌کند.

همین چرخ‌دنده‌های جذاب به مهم‌ترین چالش هر بازیکن در طول بازی تبدیل می‌شوند و عملا بخش اعظم زمان شما در بازی صرف فکر کردن به اینکه چه کارتی را نگه دارید و چه کارتی را بسوزانید و چه کارتی را الان بسازید و چه کارتی را بعد از آن بسازید و چه کارتی با چه کارتی جورتر است و مسایلی شبیه این‌ها می‌شود. همین ویژگی باعث شده که ترافورمینگ مارس حس یک بازی «یک نفره» بدهد و هرکس در طول بازی عمیقا و تا زانو در کارت‌های خود فرو برود و در پاسخ به اکشن‌های دیگر بازیکنان الکی سری به نشانه‌ی تایید تکان بدهد.

البته طراح بازی تلاش داشته با قرار دادن چند عنصر در بازی از جمله بخش جوایز یا Awards، اندکی رقابت و تعامل در بازی ایجاد کند که تا حدودی موفق بوده است. گرچه عامل دیگری باز هم ممکن است که مانع از فعالیت بازیکنان در بخش‌های رقابتی شود و آن هم اهمیت خیلی زیاد «بهینه‌سازی» در این بازی است. بگذارید مساله را اینطور باز کنم که احتمالا بعد از چند دست شما هم متوجه می‌شوید که این بازی بسیار روی بهینه‌سازی کارت‌ها و محاسبات مربوط به آنها می‌چرخد. یعنی سیستم ارتباط کارت‌ها با همدیگر و منابع بازی، به شکلی است که بازیکن را بیشتر و بیشتر به سمت بهینه‌تر کردن انتخاب‌ها و قطعات موتور امتیازش پیش می‌برد و این از نظر من دو ایراد دارد: اول اینکه باز هم بیشتر بازیکنان را به سمت بازی تک‌نفره می‌راند و دوم هم این که من شخصا از چنین سیستم محاسباتی و بهینه‌گرایی گریزان هستم (که البته سلیقه‌ای است). برای من اینکه دو ساعت با جدیت تمام به برنامه‌هایم فکر کنم تمام وقت در حال محاسبه و دو دو تا چهارتا باشم، آن‌هم سر یک بازی رومیزی، مثل این است که در خلاء مشغول بازی باشم و جمعی که کنارشان هستم را بالکل فراموش کنم (فارغ از اینکه بازی چقدر به من امکان تعامل می‌دهد یا نمی‌دهد).

یکی از تصمیماتی که تیم مستقل و خانوادگی فریکس‌گیمز برای این بازی گرفته‌اند استفاده از تصاویر آماده برای کارت‌های بازی است. تصاویری که هر کدام به یک شکل و شمایلی ساخته شده‌اند: بعضی تصویرسازی هستند، بعضی سه بعدی هستند، بعضی عکس هستند، بعضی بخشی از یک پوستر هستند و الی آخر. این مساله در کنار تماتیک نبودن، باعث شده تجربه من  این باشد که نتوانم غرق دنیای بازی شوم. اوایل بازی که حسی مبنی بر آبادانی مریخ ندارم و بیشتر فکرم این است که چطور کیوب قرمز تولید کنم و سپس ۸ تای آن را بدهم و ترک آبی را یکی بالا ببرم، اواسط بازی هم که چشمم فقط عدد و رقم می‌بیند و اواخر بازی هم که به تنها چیزی که فکر می‌کنم تبدیل خرت و پرت‌های مانده به دو زار امتیاز بیشتر است. بگذارید اینطور بگویم که هربار این بازی را تجربه کردم بیشتر احساس کردم کارمند ناسا هستم و این بازی یکجور شبیه‌ساز بی‌روح برای آموزش مفاهیم مریخ‌شناسی برای پرسنل شریف آنجاست (به جای اینکه احساس کنم سطح یک سیاره ناشناخته را کشف می‌کنم و دنبال راه‌هایی معنادار برای تبدیل آنجا به محیطی قابل سکونت هستم). در واقع حس گیمر بودن (که برای من مساوی است با کشف و جستجو و هیجان و روبرو شدن با مسایل غیر قابل پیش‌بینی و پیدا کردن راه حل خلاقانه) نداشتم و بیشتر حس دانشمند بودن به من داده بود که برای من جذاب نبود (شاید برای شما باشد).

در نهایت ترافورمینگ مارس پر از ویژگی‌های جذابی است که همزمان برای من مشکل‌ساز هم بوده. در عین اینکه سیستم هوشمندانه‌ی بازی و عملکرد درهم تنیده‌ی کارت‌های بازی را تحسین می‌کنم همچنان نمی‌توانم خیلی در آن غرق شوم و لذت ببرم. در عین اینکه انتخاب جذاب اجزای بازی (برنزی، نقره‌ای و طلایی) را تحسین می‌کنم نمی‌توانم با تصاویر آن که کوچکترین تلاشی برای خلق یک دنیای ناشناخته نکرده است ارتباط بگیرم. در عین اینکه همه چیز روی کاغذ نشان از تکرارپذیری بالای بازی دارد (کمپانی‌های متنوع، تعداد بالای کارت‌ها و …) ولی برای من تکرارش هیجان‌انگیز نیست. بهتر است خیلی هم قضیه را بزرگ نکنم، خلاصه اینکه ترافورمینگ مارس بازی من نیست و با وجود اینکه دمای آن سیاره در طی بازی مدام بالاتر می‌رود، گرمای خود بازی بعد از هر دست برای من کمتر و کمتر شده. شاید یک اکسپنشن بتواند آن را مجدد گرم کند.

نظر شما در مورد این بازی چیست؟ آیا بازی دیگری در این سبک انجام داده‌اید؟

نویسنده و طراح بازی