مقدمه

در دخمه‌ای تاریک و سرد به هوش آمدیم. لحظاتی طول کشید تا بفهمیم که هستیم و چرا اینجاییم. آخرین خاطراتی که قبل از بیهوشی داشتیم، سوسوی مشعل جماعتی بود با لباس‌های بلند و سیاه که دل تاریکی شب به ما نزدیک می‌شدند. صدای حرکتی از آنسوی دخمه توجه‌مان را جلب کرد. پیرمردی فرتوت با لباس‌های خاکی؛ فشار سرما و گرسنگی در چروک‌های صورتش قابل رویت بود. دستمان را دراز کردیم و پیرمرد را از کف دخمه بلند کردیم؛ «زبیولان واتلی». برایمان از «واتلی پیر» گفت. جادوگر خبیثی که سالهاست در پی ایجاد تغییر در اندازه حیوانات و خلق موجودات عجیب و غریب بوده. گویا اخیرا با جادوهای سیاه و ایزدان کهن پیمان‌های شیطانی بسته و در پی احضار یکی ازین ایزدان قدیمی‌ست. زمان زیادی نمانده و باید قبل از اینکه ورد و سِحر کامل شود، جلوی واتلی پیر را بگیریم. مشکل اصلی فرار کردن از این دخمه باستانی‌ست. قفل قدیمی و پوسیده‌ای به در دخمه زده‌شده که چرخ‌دنده‌های عجیبی دارد. گویی با سحر سیاهی قفل شده…

 

عمارت جنون؛ نسخه دوم

چند شب پیش منزل یکی از دوستان گرامی، بالاخره یکی از پرطرفدارترین بازیی‌هایی که در دنیای نوشته‌های فانتزی ترسناک لاوکرافت ساخته‌ شده رو بازی کردم. تجربه بسیار جذاب و جالبی بود. بازی Mansions of Madness: Second Edition. سال ۲۰۱۶ که این نسخه دوم این بازی توسط کمپانی Fantasy Flight منتشر شد، مثل توپ صدا کرد. چرا که جزو اولین بازی‌هایی بود که به همراه یک اپلیکیشن منتشر می‌شد. و نه فقط یک اپلیکیشن همراه، بلکه بدون استفاده از این اپلیکیشن نمی‌تونید بازی کنید. این بازی رتبه ۲۰ رو در وبسایت بردگیم گیک داره و بعد از Arkham Horror: The Card Game محبوب‌ترین بازی دنیای لاوکرافته. لاوکرافت رو یادتونه؟ چندی پیش راجع بهش کلی حرف زده بودم.

سبک این بازی همکاریه و شما در نقش آدم‌های عادی بازی می‌کنید که به شکل تصادفی وارد ماجراهای عجیب و غریب و تاریک افسانه‌های کثولهو شدین و چاره‌ای جز مقابله و شکست دادن ارواح و هیولاهای کیهانی ندارید. تجربه‌ای که این بازی بهتون می‌ده بسیار نزدیک به تجربه بازی‌های کامپیوتریه، چند نفر (به اصلاح) قهرمان که در فضایی گیر کردین و آروم آروم نقشه بازی براتون باز می‌شه، با آدم‌های مختلف مواجه می‌شین و باهاشون حرف می‌زنین، اسلحه، کلید و وسایل بدرد بخور پیدا می‌کنید و با هیولاهایی که سر راهتون سبز می‌شن می‌جنگید. هر بازیکن دو ویژگی جون (Health) و مشاعر (Sanity) داره. در طی مبارزات فیزیکی با هیولاهای مختلف جونتون کمتر و کمتر می‌شه و در مواجهه با وحشت‌های غیرقابل توصیف، مشاعرتون رو از دست می‌دین. اگه از حدی بیشتر زخمی بشین، زمین‌گیر می‌شین و اگه وحشت بهتون غلبه کنه، مجنون.

 

اپلیکیشن راوی؛ استفاده بجا از تکنولوژی یا اضمحلال فرهنگ بازی‌های دورهمی؟

اول بذارین براتون توضیح بدم که نقش این اپلیکیشن در بازی چیه. سبک این بازی در دنیای بازی‌های رومیزی، فرار از دخمه (Dungeon Crawl) حساب می‌شه. در این بازی‌ها معمولا یک نفر در نقش منفی داستان (Dungeon Master، Overlord) بازی می‌کنه و چالش‌های مختلفی رو برای بقیه بازیکن‌ها بوجود میاره. این بازی‌ها معمولا «یکی در برابر همه» (One vs. All) هستن و بقیه بازیکن‌ها در کنار هم هدف شکست دادن صاحب دخمه رو دارن. حالا با پیشرفت تکنولوژی، در این بازی نقش منفی رو هیچکس بازی نمی‌کنه، بلکه اپلیکیشنه که با توجه به شرایط بازی برای شما چالش ایجاد می‌کنه.

هر راند از بازی دو فاز مختلف داره، فاز محققین (Investigators Phase) و فاز افسانه‌ها (Mythos Phase). در فاز محققین بازیکن‌ها تصمیماتشون رو می‌گیرن، حرکت می‌کنن، با هیولاهای جاهای مختلف نقشه مبارزه می‌کنن، پازل حل می‌کنن و هزار جور کار دیگه. اکثر این کارها هم یا با بازی کردن کارت‌ها انجام می‌شه، یا با ریختن تاس. در فاز افسانه‌ها، این بازیه که به تصمیمات بازیکن‌ها عکس‌العمل نشون می‌ده. هیولاها به ما حمله می‌کنن، خونه‌ها خراب می‌شن، آتش‌ها شعله می‌کشن، سیاهی دنیا رو فرا می‌گیره، و وحشت کیهانی در روان بازیکن‌ها می‌پیچه. خلاصه اینکه اتفاق خوبی نمیوفته دیگه.

وجود این اپلیکیشن ارزش زیادی رو به بازی اضافه می‌کنه، که می‌شه در یک کلمه خلاصه‌ش کرد، اونم ایجاد وحشته! این بازی باید ما رو تحت تاثیر قرار بده، بترسونتمون و با احضار هیولاها بازی رو برامون هیجان انگیز کنه. درسته که می‌شه همه این کارها رو بدون اپلیکیشن هم انجام داد، ولی خب وقتی قرار باشه یک پاراگراف از یک کتابچه بخونیم، یا نقشه بازی رو از قبل وسط میز بچینیم، هم کمتر سورپرایز می‌شیم، هم اینکه کسی که بازی رو میچینه اجبارا قسمتی از ماجرای بازی براش لو می‌ره. بعلاوه اینکه اینکار خیلی هم زمان می‌بره، پیدا کردن و چیدن و مرتب کردن. خب با وجود این اپلیکیشن بازی رو می‌تونین در چند دقیقه شروع کنید، و نگران هیچکدام از این دردسرها نباشید. در عین حال تا لحظه‌ای که تلاش برای باز کردن یک در نکنید هیچ ایده‌ای ندارین که پشت این در چیه، چون این اپلیکیشنه که بهتون می‌گه پشت اون در چی هست. آموزش بازی، بازی کردن سناریو‌های طولانی پیوسته و اتمسفر باحال بازی با موسیقی و افکت‌های صوتی که داره توسط برنامه پخش می‌شه، از فواید دیگه این قضیه است.

با اینهمه امکاناتی که این اپلیکیشن داره و کیفیتی که داره تجربه رو بهتر می‌کنه، خیلی جای ایراد گرفتن از قضیه وجود نداره. ولی اگه بخوام خودم رو در جایگاه متعصبینی که چشم دیدن هیچ مدل اسکرینی رو ندارن قرار بدم، می‌شه اینجوری زد تو سر مال. حضور اپلیکیشن، افکت‌های صوتی، تصویرسازی‌هایی که در طی روایت داستان به ‌آدم نشون داده می‌شه و در کل زمانی از بازی که داره صرف گوش کردن به قصه‌های اپلیکیشن می‌شه، کمی تجربه بازی رو فردی می‌کنه. خیلی اوقات ممکنه بازیکن‌ها از بازی فاصله بگیرن و منتظر باشن که کسی که پای اپلیکیشن نشسته، نتیجه ماجرا رو براشون تعریف کنه. بماند که حضور تبلت روی میز بازی، چراغ سبزیه به استفاده از گوشی در حین بازی که می‌تونه در نوع خودش مشکل‌ساز بشه. نکته بعدی اینه که بخش خوبی از جذابیتی که ماجراجویی در بازی‌های رومیزی دارن، مربوط به خلاقیت و تصویرسازی ذهنی‌ایه که داره توسط تخیل بازیکن‌ها انجام می‌شه. خب هرچی المان‌های بصری و صوتی بیشتری این وسط وجود داشته باشه، شاید تجربه مشترک بازی رو بهتر کنه، ولی جلوی تصویرسازی و خلاقیت فردی بازیکن‌ها رو می‌گیره.

با در نظر گرفتن همه موارد مثبت و منفی، می‌شه گفت تجربه بازی با این اپلیکیشن خیلی بهتر شده و طول زمان بازی رو هم تقریبا نصف کرده. به شدت بهتون پیشنهاد می‌کنم تماتیک‌ترین و تاثیرگذارترین تجربه بازی در دنیای لاوکرافت رو از دست ندین و حتما این بازی هیجان انگیز و هولناک رو امتحان کنین.