روزی یه بازی عنوان بخش نوروزی رومیزه که قراره تا پایان تعطیلات به صورت روزانه روی سایت قرار بگیره. هر قسمت یه بازی معرفی میشه. تمام بازیهایی که در این بخش معرفی میشن به نوعی در دسترس هستند، یا در فروشگاه ها، یا در کافه ها، یا نسخه چاپ کن بازی کن و یا به صورت نسخه دیجیتالی.

 

امیر: كامبیز تا حالا شده دلت بخواد سر مردم بلا ملا بیاری؟

کامبیز: اووووه… خیلی! مثلا همین الان دلم میخ…

امیر: نه منظورم بلای درست درمونه، مثلا اینكه بخای یكیو بندازی توی تشت پر از میخ؟

کامبیز: اتفاقا همین ایده رو داشتم كه تو …

امیر: نه گوش نمیدی دیگه، میگم بخای كاری كنی كه طرف رنج زیادی بكشه و با حقارت و شرمساری از دنیا بره. فهمیدی؟

کامبیز: …!!

امیر: پرسیدم فهمیدی؟

کامبیز: بگم الان؟ قطع نمیكنی حرفمو؟؟

امیر: آره بگو، گوش میدم

کامبیز: خب در حقیقت من همیشه…

امیر: راستش باورم نمیشه كه یه بازی باشه كه همچین موضوعی داشته باشه. انقدر شوم ولی در عین حال خنده دار. یه بازی كه تقریبا همه اجزاش جالب و نو و خلاقانه اس، موافقی؟

کامبیز: من تا آخر این گزارش دیگه یه كلمه هم حرف نمیزنم!

امیر: حدس میزدم. راستش معلوم بود كه تو همیشه با خلاقیت مشكل داری!

کامبیز: نه منظورم این نیست…

امیر: میدونم منظورتو، تو نمیتونی بپذیری كه یه بازی كارتهاش شفاف باشه و همین شفافیت یه بخشی از گیم پلی رو بسازه. تو سنتی فكر میكنی.

pic1697771_lg
photoکارتهایی شفاف در خدمت روش بازی

کامبیز: چرا پرت و پلا میگی؟ اصلا قضیه این نبود، از اول صحبتمون تو داری…

امیر: بله من گفتم كه بازی در مورد بلا آوردن سر دیگرانه، ولی این قضیه اصلا جدی نیست. در واقع این ایده طراح بازیه برای ایجاد یك حس معكوس در زمینه داستانی و در نتیجه ایجاد یه بستر خلاق و طنزگونه برای داستانگویی.

کامبیز: بگو ببینم عمدا داری اینكارو میكنی یا حواست…

امیر: حالا به اون هم میرسیم. بذار اول جریان بازی رو بگم. توی بازی گلوم هركدوم از ما یه خانواده داریم كه باید اونا رو با انواع و اقسام رنجها و زجرها آشنا كنیم و بعد با مرگی مضحك، از زندگی خفت بار رهاشون كنیم.

کامبیز: حرفی ندارم … بازیاتم مثه خو…

امیر: نه اتفاقا بازی خیلی آسونه. هر نوبت میتونی تا دو تا كارت بازی كنی. كارتها رو هم میتونی روی كاراكترهای خودت بازی كنی و هم روی كاراكترهای دیگران. اكثر كارتها روی رقت انگیز بودن كاراكترهای بازی اثر میذارن. یه سریشون اتفاقاتی هستن كه تاثیر منفی دارن مثلا اینكه توی ساندویچ طرف كرم بوده یا سگها گذاشتن دنبالش یا اینكه با مغز افتاده توی چاه و اینا. باید این كارتها رو روی كاراكترهای خودت بازی كنی تا حسابی رقت انگیز بشن و در مقابلش كارتهایی كه اتفاقات خوب داره رو روی كاراكترهای بقیه بازیكنا بازی كنی تا حالشون خوب بشه، اتفاقات خوب مثل اینكه طرف ازدواج كرده یا اینكه تونسته یه شب راحت بخوابه! متوجه هستی؟ برعكسه كلا! داری چیكار میكنی؟ واسه تو دارم توضیح میدما؟

کامبیز: تو بگو من گوشم با توست. فقط یه كار كوچیكی دارم که همزمان انجام میدم!

امیر: خلاصه هروقت احساس كردی كاراكترت حسابی بدبخت شده و جا داره كه دیگه ریق رحمت رو سر بكشه، میتونی با بازی كردن كارت مرگ ناگهانی، از این زندگی خفت بار و داغونی كه داره خلاصش كنی. اینجوری دیگه عدد امتیاز اون كاراكتر ثابت میشه و كسی نمیتونه كارت روش بازی كنه. علت شفاف بودن كارتها همینه كه اعدادش گاهی نتونن روی هم رو بپوشونن. واسه قشنگی نیست كه! انقدر زود قضاوت نكن از روی ظاهر!

pic2747212_lg
photoراحت شدن اعضای خانواده بعد از تحمل مشقات فراوان

کامبیز: حق با توست!!… دیگه چی؟

امیر: واقعا؟ … راستی با جعبه ابزار چیكار داری؟ … بگذریم، این بازی، همونطور كه امیدوارم فهمیده باشی…

کامبیز: !!@#%$&#)(@&#!!!

امیر: … خیلی آسونه و نكته مكانیكی خاصی نداره. در واقع اصل جریان و جذابیت این بازی در قصه گوییه. عصاره و جوهره این بازی وقتی نمایان میشه كه همراه با بازی كردن كارتهاش داستان بسازیم و قصه سر هم كنیم. در این صورته كه گلوم تبدیل میشه به یك سرگرمی بی انتها با چاشنی اجباری طنز، كه به شكل عجیبی همه رو خلاق میكنه. آدمها تلاش میكنن تا برای اتفاقاتی كه میخان سر كاراكتر خودشون یا بقیه بیارن داستان بسازن، و نتیجه تلاششون تبدیل میشه به خنده و قهقهه هایی از ته دل كه میتو…

کامبیز: خب … تموم شد كارم!

امیر: اممم… كامبیز این چیه دقیقا؟؟

کامبیز: یه تشت پر از میخ!!

 

گلوم

۲-۴ نفر

۴۵-۶۰ دقیقه

عاشق بردگیم هستم و اعتقاد دارم بازی برای همه است!

پس یک ماموریت دارم: گسترش علاقمندان بازی‌های رومیزی!